توی دستم یه سکه بود گدایی رو دیدم ولی بی اعتنا ازش رد شدم کمی بالا تر یه صندوق صدقات دیدم از اونم رد شدم به یه تلفن رسیدم سکه رو انداختم اونو خورد ودیگه نتونستم زنگ بزنم. توی راه برگشتنزدیک بود تصادف کنم. توی خونه هم با مامانم دعوا کردم.اونجا بود که گفتم:ای کاش سکه رو تو راه به فقیر داده بودم تا بلا ها از سرم می گذشت!